خرید بک لینک
تابستان تاريخ : سه شنبه ۲۴ مرداد ۱۳۹۶ | 9:23 | نویسنده : امیرحسین خانه دل تنگ غروبی خفه بود مثل امروز که تنگ است دلم پدرم گفت چراغ و شب از شب پر شد من به خود گفتم یک روز گذشت مادرم آه کشید زود بر خواهد گشتابری هست به چشمم لغزیدو سپس خوابم برد که گمان داشت که هست این همه درد در کمین دل آن کودک خرد ؟ آری آن روز چو می رفت کسیداشتم آمدنش را باورمن نمی دانستم معنی هرگز را تو چرا بازنگشتی دیگر ؟ آه

برچسب: تابستان, نویسنده: پرهام نعمتی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 9:19

اگر هزار پا بودم
با هر هزار پا کنارت
می ماندم
اما
تو...
با همین دو پا
تنها به رفتن فکر میکنی

گروس عبدالملکیان


برچسبها: گروس عبدالملکیان

برچسب: نویسنده: پرهام نعمتی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 9:19

گفتم ای دل، نَروی؟خار شوی، زار شویبر سرِ آن دار شویبی بَر و بی بار شوینکند دام نهد؟خام شوی، رام شوی؟نپَری جلد شوی،بی پر و بی بال شوی؟نکند جام دهد؟کام دهد، ازلب خود وام دهد؟در بَرت ساز زند، رقص کند،کافر و بی عار شوی؟نکند مست شوی؟فارغ از این هست شوی؟بعد آن کور شوی،کَر شوی، شاعر و بیمار شوی؟نکُنَد دل نَکَنی،دل بِکَنَد،بهرِ تو دِل دِل نَکُنَد؟برود در بر یار دگری،صبح که بیدار شوی؟؟!مولانابرچسبها: مولا

برچسب: نویسنده: پرهام نعمتی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 9:19

تاريخ : پنجشنبه ۲۶ مرداد ۱۳۹۶ | 15:25 | نویسنده : امیرحسین

پيرمرد: دلت گرفته؟
سرباز : آره
پيرمرد: دل همه میگیره، دل داشته باشی میگیره دیگه!
اصلاً دلی که نگيره که دل نيست...

یک تکه نان
برچسبها: دیالوگ ماندگار

برچسب: نویسنده: پرهام نعمتی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 9:19

در نخستین ساعت شب،در اطاق چوبیش تنها، زن چینیدر سرش اندیشه های هولناکی دور می گیرد، می اندیشد:« بردگان ناتوانایی که می سازند دیوار بزرگ شهر راهریکی زانان که در زیر آوار زخمه های آتش شلاق داده جانمرده اش در لای دیوار است پنهان»آنی از این دلگزا اندیشه ها راه خلاصی را نمی داند زن چینیاو، روانش خسته و رنجور مانده استبا روان خسته اش رنجور می خواند زن چینی،در نخستین ساعت شب:ـــ « در نخستین ساعت شبهر کس

برچسب: نخستین,ساعت, نویسنده: پرهام نعمتی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 9:19

رمیده تاريخ : شنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۶ | 9:57 | نویسنده : امیرحسین نمی دانم چه می خواهم خدایابه دنبال چه می گردم شب و روزچه می جوید نگاه خسته منچرا افسرده است این قلب پر سوزز جمع آشنایان میگریزمبه کنجی می خزمآرام و خاموشنگاهم غوطه ور در تیرگیهابه بیمار دل خود می دهم گوشگریزانم از این مردم که با منبه ظاهر همدم ویکرنگ هستندولی در باطن از فرط حقارتبدامانم دو صد پیرایه بستنداز این مردم که تا شعرم شنیدن

برچسب: رمیده, نویسنده: پرهام نعمتی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 9:19

دل ساده
برگرد و در ازای یک حبه کشک سیاه شور
گنجشک ها را
از دور و بر شلتوک ها کیش کن
که قند شهر
دروغی بیش نبوده است.

حسین پناهی

برچسب: ساده, نویسنده: پرهام نعمتی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 9:19

آن ترک پری چهره که دوش از بر ما رفت تاريخ : دوشنبه ۳۰ مرداد ۱۳۹۶ | 13:7 | نویسنده : امیرحسین آن ترک پری چهره که دوش از بر ما رفت آیا چه خطا دید که از راه خطا رفت تا رفت مرا از نظر آن چشم جهان بین کس واقف ما نیست که از دیده چهها رفت بر شمع نرفت از گذر آتش دل دوش آن دود که از سوز جگر بر سر ما رفت دور از رخ تو دم به دم از گوشه چشمم سیلاب سرشک آمد و طوفان بلا رفت از پا

برچسب: چهره, نویسنده: پرهام نعمتی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 9:19

گفتم اگر پر نتوانست یا
نخواست
من
هموار کرد خواهم گیتی را
فرزند من به عجب جوانی تو این مگوی
من
خواتسم ولی نتوانستم
تا خود چه خواهی و چه توانی

هوشنگ ابتهاج

برچسب: رودکی, نویسنده: پرهام نعمتی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 9:19

تمام مي شويُ مي روي به خاطره ها


دوباره بسته شده در گلوي من گِره ها


دقيقه هاي سكوتم زيادتر شده است


به احترام همان مُرده ، پاي پنجره ها .


صبا ايزددوست


برچسبها: صبا ایزددوست

برچسب: تمام,میشوی, نویسنده: پرهام نعمتی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 9:19

صفحه بندی